تبليغاتX
مورد عجيب برنادت باتن
مورد عجيب برنادت باتن
در بچگي پا به سن گذاشتم...رشد خواهم كرد روزي
نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 توسط Bernadet
خب بلاخره عمر این وبلاگ هم بسر رسید...

راستش من زیاد از این وبلاگ خوشم نمی یومد چون با شخصیت واقعی من و فضای زندگیم تضاد زیادی

داشت...

ولی خب لاخره این بعد فانتزی که شما دیدید یکی از ابعدا شخصیت منه...

شاید وقتی خیلی سر حال و خوشحال باشم این شکلی بشم!!

به هر حال امیدوارم از این وبلاگ خوشتون اومده باشه

و لحظات خوبی رو باهاش سپری کرده باشید و این وبلاگ لبخندی به لب شما اورده باشه...

از همه ی کسایی که به این وبلاگ سر می زدن و کامنت می ذاشتن تشکر می کنم به خصوص افشین و مژده

ی عزیز و برای تمام کسایی که باهاشون توی این مدت اشنا شدم ارزوی موفقیت و سلامتی دارم

به امید زندگی بهتر برای همه مون

خداحافظ

پ.ن:کامنتینگ بسته است.

پ.ن:این وب تا 48 ساعت دیگه بسته می شه.

نگارش در تاريخ سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 توسط Bernadet
یعنی خدا خیری به دکتر شریعتی بده یا این جمله اش:"اگر تنها ترین تنها شوم باز هم خدا هست."

این تنها ترین تنها الان مصداق منه.حالا فکر نکنین من هورمون هام بهم ریخته دارم چرند پرند می گم ها نه

الان دور و برم رو که نگاه می کنم می بینم واقعا هیچ کس رو برای درد و دل کردن ندارم!

خیلی احساس بدیه ها.به خواهرم چی وردارم بگم؟؟ به یه دختر بچه هفت ساله چی بگم؟؟

بابام از درد و دل های من سو استفاده می کنه برای رسیدن به اهداف خودش!!(نپرسین چه جوری!)

دایی هام یکی شون که دنبال درس و دانشگاه شه اون یکی دنبال زن و بچه اشه اون یکی هم دنبال کار و

زندگی شه می بینین همه به فکر خودشونن اونوقت منه احمق شب های قدر وقت نکردم برای خودم دعا

کنم!!!!!! یعنی من اینقدر خرم که نهایت نداره!!!

مامانم هست اون همه جوره به حرف هی من گوش می ده ولی مگه من دیوونه ام با حرف هام و اشک هام

ناراحتش کنم؟ اون خودش به اندازه ی کافی داره!

دوستام هم که کلا مرخصا"!

خدایا تو تنها کسی هستی که الان بهش اعتماد دارم...دیگه حالم از همه ی زمینی ها بهم می خوره

ای کاش اینجا بودی تا من سرم رو می ذاشتم روی شونه ات و گریه می کردم...

کاش بودی تا با صدات بهم بگی هر اتفاقی که بیفته تو همیشه پشتمی...

کاش بودی تا بهم می گفتی:هر وقت ناراحتی یا هر وقت دلت گرفته بیا پیش خودم...

اگه خودت نمی یای حداقل یکی از اون حوری های بهشتی تو رد کن بیاد!!!!! :دی

نه خدایا جدی می گم یا خودت بیا یا حضرت علی تو برام بفرست.ادم نمی خوام.من به ادم هات اعتماد

ندارم...این روزا بدجوری احساس بی کسی می کنم....نمی دونم تا کی باید صبر کرد...

پی نوشت1:بچه ها کسی هیچ راهی برای جلوگیری از ریزش مو نداره؟ به غیر از کنترل اعصاب البته!!

50 هزار تومن پول شامپو دادم تازه می رسم خونه خالم می گه بچه جون ریزش موی تو عصبیه شامپو روش اثر

نداره!!! یعنی الان شدم مثل این سرطانی ها که بعد از شیمی درمانی موهاشون دسته دسته می ریزه

دقیقا این شکلی شدم!!

پی نوشت2: شهریورم تموم شد ها...همیشه ماه تولدم رو دوست داشتم و همیشه بدترین اتفاق های زندگیم

توی این ماه برام افتاده!! خدا رو شکر که تموم شد واقعا!! وگرنه معلوم نبود چه بلاهای دیگه ای قرار بود سرم

بیاد.پدر و مادرم این ماه جدا شدن...شایان این ماه مرد(باورم نمی شه یک سال از مرگش گذشته باشه..)

توی این ماه مامانم بهم می گه می خواد ازدواج کنه...یکی از دوستای صمیمی هم می خواد بره

می دونی من احساس می کنم یه بلای گنده ام!!! وگرنه توی همچین ماهی به دنیا نمی یومدم!!!

پی نوشت3:فردا اول مهره من برای اولین بار دارم میرم دبیرستان

نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 توسط Bernadet


هیچ کس رو به غیر از خودت دوست نداشته باش...


نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 توسط Bernadet
می ترسم! می ترسم,وقتی وبلاگم پر از بازدید کننده و کامنت گذار بشه,خلاقیتم تموم شه!!

نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 توسط Bernadet
وقتی بدبخت باشی و بفهمی که بدبختی,خودش یه بدبختی تازه است!
نگارش در تاريخ جمعه بیستم شهریور 1388 توسط Bernadet
یادش بخیر روزهای انتخابات بود(الان که فکرشو می کنم چقدر او روزها دورو دست نیافتنین) اخرین روز تبلیغات انتخاباتی بود من خودم رو کاملا مجهز کرده بودم که تا صبح برای موسوی تو خیابون ها باشم اتفاقا اون روز مصادف شد با بازی ایران و امارات منم همین طور که منتظر بودم تا مامانم بیاد دنبالم بریم بیرون پای تلویزیون بودم و داشتم بازی ایران امارات رو هم نگاه می کردم خواهر کوچیک ترم که 7 ساله شه هم کنارم نشسته من نشسته بودم هی دعا می کردم ایران ببازه ایران ببازه ایران ببازه و بلند بلند با خودم تکرار می کردم ایارن ببازه ایران ببازه و...

خواهر کلافه شد ازم پرسید چرا اینقدر دعا می کنی ایران ببازه؟! ایران که طرف ماست!!!

من:به خاطر اینکه رئیس جمهور محترم ازش سواستفاده نکنه و برد و به نفع خودش کنه!کارنامه

ی علی ابادی و احمدی نژاد هر چه سیاه تر بهتر!

خواهرم:ببینم مگر فوتبال رو واسه این ساختن رئیس جمهور ها ازش استفاده کنن؟!!!

من: نه خیر اتفاقا بر عکس رئیس جمهور ها رو اسه این ساختن که فوتبال بتونه از وجودشون

استفاده کنه!!!


پ.ن:راستی تغییر ناممون رو از خس و خاشاک به خوارج تبریک می گم!!!!

نگارش در تاريخ سه شنبه هفدهم شهریور 1388 توسط Bernadet
حسين چند وقتيه عوض شدي ان روزا چت شده؟

من عوض شدم؟!

خودتو به اون راه نزن چرا ريش گذاشتي؟

من هر سال ماه رمضون و ماه محرم ريش مي ذارم

من كه يادم نمي ياد!

چرا دروغ مي گي دهن روزه؟!

اخه روم نمي شه بهت بگم!

وقتي مسائل عشقيتو به من مي گي اين رو روت نمي شه بگي؟؟!!!

مي خوام استخدام بشم!

ا.س.ت.ا.ن.د.ا.ر.ي؟!

اره

واسه همينه چند وقته مي ري نماز جمعه؟واسه همينه ريش گذاشتي؟واسه همينه سارا اين

روزا چادر مي پوشه؟واسه همينه يقه ات رو مي بيندي؟ واسه...

اره!!

حالا چرا ساراي بيچاره بايد چادر بپوشه؟!

توي ازمون گزينشمون ازمون پرسيده بودن مادر يا همسرتون چادري يا مانتويي من گفتم چادري

كه استخدام بشم واسه همين سارا بايد چادر بپوشه

من و باش كه فكر مي كرئم واقعا عوض شدي و ...

تو رو خدا به كسي چيزي نگو باشه؟ بذار همه فكر كنن من متحول شدم.بذار استخدام بشم

بعدش به حالت عادي برمي گردم

باشه...


پ.ن:اين داستان واقعي است ولي نسبت ها و اسم ها غير واقعي اند


نگارش در تاريخ یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 توسط Bernadet
1: وقتي اين پست شبگير عزيز و كامنت هاش رو خوندم ديدم يه مطلب خيلي ناراحت

كننده به ذهنم رسيد اين بود اين اولين جدايي نيست كه به خاطر انتخابات صورت مي گيره

دخالت در اين جور مسائل نياز به يه شناخت قوي در مورد طرفين دعوا داره من فقط ناراحتم

از اينكه هنوز كه هنوزه و با اين همه ادعاي پيشرفت اينقدر مرد سالاري در جامعه وجود داره

به طوريكه زن حق دخالت در مسائل سياسي رو نداره! زن حتي حق بيان موضع سياسي

شو رو نداره نمايندگان مجلس با اين همه ادعا اينطوري با وزراي زن برخورد مي كنن و ....

ناراحت كننده است خيلي هم ناراحت كننده است شب مناظره ي موسوي با احمدي نژاد

همسايه هاي ما باهم دعواشون شده بود زن طرفدار موسوي بود و مرد طرفدار احمدي نژاد

مرد پارچ شيشه اي اب رو روي سر زنش خورد كرد و باعث نابينايي زنش شد بحث بحث

انتخابات و مواضع سياسي نيست بحث بحث اختلاف نظر و فرهنگ برخورد با اون در زندگي

زناشوييه اينكه مرد هميشه مي خواد حرف خودش رو به كرسي بشونه

2:در اين روزاي ماه رمضون همه از يه چيز گله دارن اونم عدم پخش ربناي شجريانايول به مسجد

محلمون كه به جاي اينكه راديو رو ببره رو بلندگو يا بلندگو رو بندازه رو راديو!!!(خيلي منحرفين!)

ربناي شجريان معلوم نيست از كجا گير اورده كه دم اذان به صورت ضبط شده پخش مي كنه!

شهردار منطقه هم سر ميدون هاي بزرگ شهر پرچم هاي سبزي زده كه روش نوشته ماه

رمضان بر همه ي عاشقان مبارك!(قابل توجه جناب شهردار اين مناطق چپي مي باشد!)

ولي چيزي كه من توي ماه رمضون ازش زجر مي برم حالت تهوع و معده درده!

باورتون نمي شه از ساعت هاي 2 اين موقع ها معده دردم شروع مي شه و باشروع معده

دردم بنده خدا عزرائيل برام بابا كرم مي رقصه تا من معده دردم رو فراموش كنم

دم دماي افطار كه مي شه ديگه بابا كرم و انا جواب نمي ده و عزرائيل شروع مي كنه به تكنو

رفتن!!! حالا من نمي دونم من عزرائيل خان رو چند تا مي بينم يا اون دم دماي افطار چند تا

فرشته ي ديگه رو به فرشته پارتي شون دعوت مي كنه! و با هم حسابي...!

حالا از اين تكنو رقصيدن عزرائيل مي خواي چند تا نتيجه گيري بكنم

اول:نتيجه گيري سياسي:

1:عزرائيل از اونجايي كه در تيرماه و خرداد ماه و غيره خيلي سخت كار كرده اومده تعطيلات!

2:مرده ها اين روزا خيلي چندش اور شدن چون بهشون ت.ج.ا.و.ز شده و مقداري هم

ش.ك.ن.ج.ه شدن واسه همين عزرائيل چندشش مي شه جونشون رو بگيره!

3:اغتشاشات اخير براي عزرائيل بد اموزي داشته! يه نفر از اغتشاش گران عزرائيل رو از

راه بدر كرده!

دوم: نتيجه گيري غيرسياسي

1:بهتره من ديگه روزه نگيرم چون ممكنه يهو عزرائيل خان از رقصيدن حوصله اش سر بره و ب

خواد منو....(بخوره!!)


نگارش در تاريخ شنبه هفتم شهریور 1388 توسط Bernadet
اينقدر درس خوند و خوند تا بلاخره پزشك شد...

پزشك شد تا بتونه جراحي قلب پسرشو با چشماي خودش ببينه!



پ.ن:چند وقتيه به نوشته هاي مينيمال رو اوردم نمي دونم چرا!


نگارش در تاريخ چهارشنبه چهارم شهریور 1388 توسط Bernadet


سعيد حجاريان چون اسير است مي انديشد!



پ.ن:بچه ها تو رو خدا دعا براي زنداني ها سر سفره هاي افطار فراموش نشه...

درباره وبلاگ

برنادت باتن! اين نام را بگذاريد به حساب اينكه در طول زندگي از هيچ داستاني به اندازه داستان مورد عجيب بنجامين باتن خوشم نيومده...با خودم فكر كردم اگر بنجامين دختر بود كوئيني اسم اون رو مي ذاشت برنادت! البته از سنت برنادت راهبه هم خيلي خوشم مياد و ستايشش مي كنم.اينها دلايلي بود تا من برنادت باتن رو به عنوان اسم مستعارم انتخاب كنم.اميدوارم با شندين اسم وبلاگ من فكرتون به سمت نقص جسمي نرود خدا رو صد هزار مرتبه شكر به غير از اينكه چشمام ضعيفن و عينك مي زنم. مشكل جسمي ديگري ندارم از لحاظ روحي هم نسبت به خيلي ها بهترم و حتي مي شه گفت خوبم!! مورد عجيب برنادت باتن براي من جنبه ي تبليغاتي هم دارد الكي هم گير ندهيد تا عوضش كنم (خدا وكيلي چند درصد از شما از روي نام اين وبلاگ براي اودن بهش مشتاق شدين؟) البته من در نوع خودم يك مورد عجيبم!!!!(به خدا خودم نميگم اطرافيانم مي گن!)
5 شهريور امسال 14 سالم تموم مي شه و وارد 15 سالگي مي شم
اينكه من در طول سال هاي زندگي ام هيچ سالي رو به اندازه به اندازه 14 سالگي دوست نداشتم شايد اتفاق خاصي در اين سال براي من نيافتاد عوضش كلي چيزا ياد گرفتم و كلي تجربه كسب كردم و شايد مهم ترينش اين بود:"براي تجربه كسب كردن حتما لازم نيست چيزي را تجربه كني" در كنار اين ها اطلاعات كمي هم دارم تا بتونم بعضي چيز ها رو از هم تشخيص بدم همه اينا دست به دست هم دادن تا من بعد از يك سال وبلاگ خواني و كسب تجربه اقدام به ساختن يك وبلاگ بكنم تا در اون همه چيز وبا هر نوع زبوني
(از نوع ادميزاد البته!) بنويسم.زبان مورد علاقه ي خودم زبان طنزه كه مثل يك چاقو
تيز و برنده مي مونه! اما گاهي شايد دراماتيك و ادبياتي هم بنويسم( بستگي به حال و هوام داره!) پدر و ماردم از هم جدا شدن و اين شايد مهم ترين واقعي زندگي من باشه نمي تونم بگم تو زندگيم تاثير نذاشته(به خصوص كه الان تاثيرش داره بيشتر نمود پيدا مي كنه) ولي اون قدر ها كه توي زندگي و شخصيت بقيه بچه هاي طلاق تاثير داشته تو زندگي من نداشته.من 3 تا دايي دارم كه علاوه بر دايي بودن نزديك ترين دوستان محسوب مي شن و در هر كاري با اونها مشورت مي كنم و خيلي دوستشون دارم.اين اطلاعات براي خوندن پست هاي اين وبلاگ لازم بود
در اخر من در قبال كامنت هاي شما كوچكترين مسئوليتي ندارم اما اگر حرف ركيك
بزنيد حذفشان خواهم كرد...و د رمورد تبادل لينك هم من را با همين نام:"مورد عجيب برنادت باتن" لينك كنيد و در قسمت نظارت اطلاع دهيد تا با نام دلخواهتان لينكتان كنم.

موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
قالب وبلاگ